تبليغاتX
.

چشم های کیمیا یک داستان کوتاه ا زقادرمرادی

 چشمهای کیمیا

 

از میان سایه ها  داستان کوتاه

 ازمیان سایه ها

    

 

داستان کوتاه  . بایسکلچه و نامه ها

 بایسکلچه ونامه ها 

 

لفافه های سیاه داستان کوتاه لفافه های سیاه

گلوله های شادیانه - داستان کوتاه گلوله های شادیانه

 

همسایه و باغ خواب های من همسایه و باغ خواب های من

کوچه های زمستان - داستان کوتاه کوچه های زمستان

 

وهیچ کس نفهمیدوهیچکس نفهمید

 

عزیزم خداحافظ . داستان کوتاه عزیزم

خداحافظ

 

زیردیوار شیرچایی رنگ - داستان زیر دیوار شیرچایی رنگ

زنجیرها و چنگکها  - داستان کوتاه زنجیرها و چنگکها

درنم خواب آلوده گی های یک دهلیزدرنم خواب آلوده گی های یک دهلیز

رنگ نو رنگ دیگر رنگ نو رنگ دیگر - داستان

سر بریده سربریده

مردی که خودش را کشته بود

تلخاب  داستان کوتاه تلخاب

اژدهایی در آیینه - داستان کوتاه به صدای فریده انوریاژدهایی در آیینه

صوتی

غزل درخاک - داستان کوتاه غزل درخاک
شمع ها تا آخر می سوزند

قبرستان و پینه دوز . داستان کوتاه

یقبرستان وپینه دوز

ماو چوکی های مکتبما و چوکی های مکتب
فاخته های روی جاده . داستان کوتاهفاخته های روی جاده رفته ها بر نمی گردند . داستان کوتاه رفته هابرنمی گردند مرگ یک قاضی . داستان مرگ یک قاضی
وآفتاب دیده نمی شد . داستان کوتاه وآفتاب دیده نمی شد یک روز آخر زمستان پدرم و رادیوی کوچکش

+ نوشته شده توسط در و ساعت |

ـ او مرد .

 به مادرم می گویم ، او مرد . به مادرم می گویم که گریه نکند . خیراست ، گریه کند . اما بلند نی . آهسته آهسته گریه کند . طوری گریه کند که صدایش را غیر از خودش کسی نشنود.

پرده های اتاق را می کشم . اتاق نیمه تاریک می شود . مادر د رگوشه ء اتاف می رود و می نشیند و آرام آرام گریه می کند که صدایش را جز خودش کسی نشنود . خوب شد ، به برادرم می گویم که او گریه  نکند  ،نان نیست . بهتر است برود ، مثل هر روز د رنانوایی ، د رقطار بیایستد . این خوب است . هیچکس  متوجه نمی شود که در خانه ء ما چه واقع شده است . برادر ، تو گریه نکن ..........


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط در و ساعت |